میخواستم برم شمال، مامان هم دوس داشت بریم! چند دقیقه بعد از این تصمیم، خانوم افتاد کف حموم اونم با نشیمنگاه! خیلی ترسیدم ک نکنه لگنش آسیب دیده باشه چون کورتون میخوره و استخووناش تا حدی ضعیفن! هزار بار بهش میگم خودتو به دستگیره در آویزون نکن اما کو گوش شنوا ...
دگ بدجوری خورد تو ذوقم، از اونطرفم دیدم رو تخت خیس و زرد شده!! کلا تصمیم گرفتم برگردم خونه!
دگ مامانو وسایلو تو ماشین گذاشتم، سَرشون یکم شلوغ بود! مدارکمو دادن اما صب کردم و به پذیرش گفتم همچین اتفاقی افتاده و اگه خسارتی چیزی داره من میدم!
گفت اگه تشکش نباشه مشکلی نداره! دگ نگاه کردنو گفت اوکیه و مشکلی نیست ...
ولی به نطافتچی که میخواست اونجا رو تمیز کنه یه انعام دادم!
دگ سوار شدیم و گازشو گرفتم تا تهران! مامانو پیاده کردم، بنده خدا کج و کوله راه میرفت! اصلا بدنش کشش هیچ نوع فشاریو نداره! بعد من میخواستم یه سفر ۷ ۸ ساعته ببرمش!! کلا باید اون داستانو فراموش کنم ...
برچسب:
نویسنده: یاسین سلیمانی