خرید بک لینک

درباره سایت

امید به زندگی

امکانات وب

تک پسر

۹۷۰

میخواستم برم شمال، مامان هم دوس داشت بریم! چند دقیقه بعد از این تصمیم، خانوم افتاد کف حموم اونم با نشیمنگاه! خیلی ترسیدم ک نکنه لگنش آسیب دیده باشه چون کورتون میخوره و استخووناش تا حدی ضعیفن! هزار بار بهش میگم خودتو به دستگیره در آویزون نکن اما کو گوش شنوا ...

دگ بدجوری خورد تو ذوقم، از اونطرفم دیدم رو تخت خیس و زرد شده!! کلا تصمیم گرفتم برگردم خونه!

دگ مامانو وسایلو تو ماشین گذاشتم، سَرشون یکم شلوغ بود! مدارکمو دادن اما صب کردم و به پذیرش گفتم همچین اتفاقی افتاده و اگه خسارتی چیزی داره من میدم!

گفت اگه تشکش نباشه مشکلی نداره! دگ نگاه کردنو گفت اوکیه و مشکلی نیست ...

ولی به نطافتچی که میخواست اونجا رو تمیز کنه یه انعام دادم!

دگ سوار شدیم و گازشو گرفتم تا تهران! مامانو پیاده کردم، بنده خدا کج و کوله راه میرفت! اصلا بدنش کشش هیچ نوع فشاریو نداره! بعد من میخواستم یه سفر ۷ ۸ ساعته ببرمش!! کلا باید اون داستانو فراموش کنم ...

آمارگیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: یاسین سلیمانی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:07

صفحه بندی