خرید بک لینک

درباره سایت

امید به زندگی

امکانات وب

تک پسر

۹۶۸

تو یه حرکت انتحاری به قصد رفتن به شمال از تهران خارج شدیم! تازه از شهر خارج شدیم که دیدم ماشینای جلویی دارن خودشونو کنار میکشن و جاخالی میدن، یه قالپاق متحرک و سرگردان یهو جلوم ظاهر شد و با سرعت ۱۰۰ ۱۱۰ تا خورد به سپرم!! دگ نمیشد کاریش کرد و اگه منحرف میشدم حتما میخوردم به ماشینای کناری!! دگ اینم از شانس منه! اول کار اعصابمو خراب کرد، حتی پیاده نشدم ک نگاش کنم و هنوزم ندیدم چ اتفاقی افتاده!! من وسیلمو خوب نگه میدارم، دگ وقتی اینجوری گند میزنن توش چ کاری ازم برمیاد!!

حدودای ۵ و ۶ عصر رسیدیم یه شهر بین راهی و اومدیم هتل!! مادرم خیلی خسته میشه و اصلا توان بیشتر از دو ساعت موندن تو ماشینو نداره!!

اومدم تو لابی و خودمو زدم به اون راه! (ک مثلا قبلا اینجا نیومدم) بعد از سلام، دختره سریع گفت همون اتاق قبلیو براتون بذارم؟ ازش راضی بودین؟

حالا اونبار پذیرش یه پسره بود، ولی فک کنم اتاقو ب همین دختره تحویل داده بودم!!

گفتم بله همون خوبه، دگ کاراشو کردم و ماشینو بردم تو پارکینگ، وسایل واجبو برداشتم و با مامان اومدیم تو اتاق! بعد از یکم استراحت از هایپر خرید کردم و یه چیزایی خوردیم! الانم مادرم خوابه و منم فیلم میبینم!!

ولی با اینکه اینجا یه شهر کوچیکه اما چقد همه خوشتیپ و خوشگل شدن!! منم با یه تیشرت و شلوار ورزشی اومدم مسافرت!!

آمارگیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: یاسین سلیمانی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:07

صفحه بندی