دیشب یه ساندویچ اشغالی خوردم و یکم دلدرد داشتم! واقعا مزخرف و چرت بود، پول زیادیم بابتش داده بودم متاسفانه!
کلا ۳ ۴ ساعت بیشتر نتونستم بخوابم، از ۶ هم بیدارم!! حدودای ۸ رفتیم صبحانه خوردیم! خیلی میل و اشتها نداشتم، رستورانش تقریبا شلوغ بود و بیشتر میزا پُر شد!
اصلا حال و حوصله بیرون رفتن از هتلو ندارم! شاید یه شب دگ اینجا بمونیم، ولی اگه اینجا باشیم دگ تو اتاق اسیر میشم چون جای خاصی برای رفتن نداره!! حوصله شمال رفتنم ندارم دگ!! حال برگشتن به تهران هم نیست!! واقعا نمیدونم چیکار کنم با این وضعیت و حال و هوای شخمی!!
تا دو ساعت دگ معلوم میشه چیکار میکنم ...
برچسب:
نویسنده: یاسین سلیمانی