دیروز تو پارک جنگلی مشغول بالا رفتن از مسیر شیبدار بودم, یه خونواده بالاتر از من و با فاصله کم نسبت بهم حرکت میکردن, نور آفتاب میخورد تو صورتم و دستامو گرفته بودم جلوی لبه کلاه و ب اطراف نگاه میکردم, احساس کردم پسر این خونواده به من بدبین شده ... بقیش همون رمز قبلی ...
برچسب:
نویسنده: یاسین سلیمانی
تاريخ: پنجشنبه
12 فروردين
1400 ساعت: 19:01